افزایش 37 درصدی بهای خوراکی ها : | عمومي
 
 
 شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران (شاخص تورم) در آبان ماه 1387 به عدد 2/190 رسید که نسبت به ماه قبل¸ /0 درصد و نسبت به ماه مشابه سال قبل 3/28 درصد افزایش یافت. به گزارش دفتر آمارهای اقتصادی بانک مرکزی طی هشت ماه اول سال جاری شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی نسبت به دوره مشابه سال قبل معادل 2/²· درصد افزایش داشته است. همچنین میزان تورم در12 ماه منتهی به آبان ماه 1387 نسبت به 12 ماه منتهی به آبان ماه 1386 معادل25 درصد است.

شاخص کل بهای کالاها و خدمات مصرفی نیز در آبان ماه 1387 پس از حذف نوسانات فصلی نسبت به ماه قبل
9/0 درصد افزایش نشان می دهد.
شاخص کل بهای کالاها و خدمات مصرفی در آبان ماه 1387 نسبت به ماه قبل، در اکثر استان های کشور با افزایش همراه بود. (در استان های یزد
9/0 درصد، خراسان شمالی و سمنان هریک 3/° درصد و اصفهان
1/0 درصد کاهش داشت و در بوشهر و اردبیل ثابت بود.) بیشترین میزان افزایش متعلق به استان ایلام معادل
4/2 درصد و کمترین افزایش مربوط به استان کهگیلویه و بویراحمد معادل
1/0 درصد است. همچنین شاخص مذکور در استان تهران معادل 3/1 درصد افزایش داشته است.

خوراکی ها و آشامیدنی ها

در آبان ماه 1387 شاخص بهای گروه خوراکی ها و آشامیدنی ها در مقایسه با ماه قبل 1/° درصد کاهش یافت. کاهش فوق بیشتر ناشی از پایین آمدن شاخص بهای تعدادی از اقلام و گروه ها مانند پرتقال معادل 7/20 درصد، نارنگی 3/25 درصد، گوشت مرغ
8/2 درصد، سبزی های برگی 8/4 درصد، لیمو شیرین 8/13 درصد، انواع برنج 9/0 درصد، موز 4/9 درصد، سیب درختی 7/2 درصد و کیوی
9/9 درصد بوده است. در این ماه شاخص بهای تعدادی از اقلام و گروه ها مانند سبزی های بوته ای معادل
7/27 درصد، انگور 6/15 درصد، تخم مرغ 7/6 درصد، گوشت قرمز
2/1 درصد انواع ماهی (غیر از ماهی آب های جنوب) 9/¶ درصد، پسته خشکبار شده ±7درصد و زعفران
7/14 درصد افزایش داشت.در مقایسه با ماه مشابه سال قبل شاخص بهای گروه خوراکی ها و آشامیدنی ها معادل
6/36 درصد افزایش نشان می دهد. در گروه مذکور شاخص بهای خوراکی ها 2/37 درصد و آشامیدنی ها
2/20 درصد نسبت به ماه مشابه سال قبل افزایش داشته است.
شاخص بهای گروه مذکور پس از حذف نوسانات فصلی نسبت به ماه قبل بدون تغییر بود.

دخانیات

در ماه مورد بررسی شاخص بهای گروه دخانیات نسبت به ماه قبل
1/6 درصد افزایش یافت. افزایش فوق بیشتر در اثر بالا رفتن سیگارهای وارداتی معادل 9/9 درصد بود.در مقایسه با ماه مشابه سال قبل شاخص بهای گروه دخانیات معادل 3/23 درصد افزایش داشته است.

پوشاک و کفش

در آبان ماه 1387 شاخص بهای گروه پوشاک و کفش نسبت به ماه قبل با افزایشی معادل 8/1 درصد مواجه شد. این افزایش بیشتر ناشی از بالا رفتن شاخص بهای گروه پوشاک آماده معادل 3/2 درصد بود. همچنین شاخص بهای انواع کفش معادل یک درصد افزایش داشت.در مقایسه با ماه مشابه سال قبل شاخص بهای گروه پوشاک و کفش معادل 6/22 درصد افزایش داشته است. شاخص بهای گروه مذکور پس از حذف نوسانات فصلی نسبت به ماه قبل 6/1 درصد افزایش یافت.

مسکن، آب، برق، گاز و سایر سوخت ها

در آبان ماه 1387 شاخص بهای گروه مسکن، آب، برق، گاز و سایر سوخت ها نسبت به ماه قبل با افزایشی معادل
3/1 درصد همراه بود. افزایش فوق بیشتر ناشی از بالا رفتن شاخص بهای ارزش اجاری مسکن شخصی معادل 5/1 درصد و اجاره بهای مسکن غیرشخصی 6/1 درصد بوده است. همچنین شاخص بهای گروه تعمیرات و خدمات ساختمانی معادل
9/0 درصد نسبت به ماه قبل افزایش نشان می دهد. در مقایسه با ماه مشابه سال قبل شاخص بهای گروه مسکن، آب، برق، گاز و سایر سوخت ها 2/29 درصد افزایش داشته است.

اثاث، لوازم و خدمات مورد استفاده در خانه

در ماه مورد بررسی، شاخص بهای گروه اثاث، لوازم و خدمات مورد استفاده در خانه نسبت به ماه قبل معادل 7/0 درصد افزایش یافت. افزایش فوق بیشتر ناشی از بالا رفتن شاخص بهای گروه وسایل خانگی معادل 9/0 درصد بود. همچنین شاخص بهای گروه های ظروف و لوازم آشپزخانه معادل 4/1 درصد، کالاها و خدمات مورد استفاده در خانه و خدمات خانگی 8/0 درصد و مبلمان، اثاث، فرش و انواع کفپوش 2/0 درصد افزایش یافت.
در مقایسه با ماه مشابه سال قبل شاخص بهای گروه اثاث، لوازم و خدمات مورد استفاده در خانه
2/27 درصد افزایش داشت.

بهداشت و درمان

در آبان ماه 1387 شاخص بهای گروه بهداشت و درمان نسبت به ماه قبل با افزایشی معادل 7/0 درصد مواجه شد. افزایش فوق در اثر بالا رفتن شاخص بهای گروه خدمات پزشکی، دندانپزشکی و پیراپزشکی معادل
7/0 درصد و هزینه های بیمارستانی یک درصد بوده است. شاخص بهای گروه دارو، لوازم و مواد طبی و درمانی بدون تغییر بود.
در مقایسه با ماه مشابه سال قبل شاخص بهای گروه بهداشت و درمان
9/24 درصد افزایش داشته است.
شاخص بهای گروه مزبور پس از حذف نوسانات فصلی نسبت به ماه قبل 9/0 درصد افزایش نشان می دهد.

حمل و نقل

در ماه مورد گزارش، شاخص بهای گروه حمل و نقل نسبت به ماه قبل معادل 8/0 درصد افزایش یافت. این افزایش بیشتر ناشی از بالا رفتن شاخص بهای گروه هزینه های رفت و آمد معادل
6/1 درصد بود که آن هم بیشتر ناشی از بالا رفتن هزینه مسافرت با هواپیما (خارج از کشور) معادل
4/29 درصد و کرایه تاکسی سرویس 9/1 درصد است.
همچنین شاخص بهای گروه وسایل نقلیه شخصی و تعمیرات و سوخت وسایل نقلیه شخصی به ترتیب معادل
4/0 درصد و 8/0 درصد افزایش یافت.در مقایسه با ماه مشابه سال قبل شاخص بهای گروه حمل و نقل
6/19 درصد افزایش داشته است.شاخص بهای گروه مزبور پس از حذف نوسانات فصلی نسبت به ماه قبل 1/1 درصد افزایش نشان می دهد.

ارتباطات

در آبان ماه 1387، شاخص بهای گروه ارتباطات نسبت به ماه قبل معادل
4/0 درصد افزایش یافت.در مقایسه با ماه مشابه سال قبل شاخص بهای گروه ارتباطات 4/0 درصد افزایش داشته است.

تفریح و امور فرهنگی

در ماه مورد بررسی شاخص بهای گروه تفریح و امور فرهنگی نسبت به ماه قبل 5/0 درصد افزایش داشت.در مقایسه با ماه مشابه سال قبل شاخص بهای گروه تفریح و امور فرهنگی
5/11 درصد افزایش داشته است.

تحصیل

در آبان ماه 1387 شاخص بهای گروه تحصیل نسبت به ماه قبل معادل
9/2 درصد افزایش یافت که بیشتر در اثر بالا رفتن شاخص بهای شهریه مدارس غیرانتفاعی معادل 3/6 درصد بود.
در مقایسه با ماه مشابه سال قبل شاخص بهای گروه تحصیل
2/14 درصد افزایش داشته است.

رستوران و هتل

در ماه مورد گزارش شاخص بهای گروه رستوران و هتل نسبت به ماه قبل معادل 8/1 درصد افزایش یافت. افزایش فوق بیشتر ناشی از افزایش شاخص بهای گروه هزینه غذای آماده در خارج از خانه معادل 3/2 درصد بوده است. همچنین شاخص بهای گروه هزینه خوراک در مجالس و مراسم معادل 9/0 درصد و هزینه هتل و مهمانپذیر
4/0 درصد افزایش داشت.
در مقایسه با ماه مشابه سال قبل شاخص بهای گروه رستوران و هتل
3/32 درصد افزایش داشته است.

کالاها و خدمات متفرقه

در آبان ماه 1387، شاخص بهای گروه کالاها و خدمات متفرقه نسبت به ماه قبل با افزایشی معادل 2/1 درصد مواجه شد. افزایش فوق بیشتر تحت تاثیر بالا رفتن شاخص بهای گروه لوازم بهداشتی، آرایشی و خدمات شخصی معادل 6/1 درصد بوده است. همچنین شاخص بهای لوازم زینتی و شخصی و هزینه های متفرقه شخصی معادل 9/0 درصد افزایش یافت. در مقایسه با ماه مشابه سال قبل شاخص بهای گروه کالاها و خدمات متفرقه 6/25 درصد افزایش داشته است.
منبع : سرمایه

نوشته شده توسط محمد رضا عادلی مسبب کودهی در 11 دي 1387 ساعت 20:10
سايت اقتصادي رفع هك شد. | عمومي

سایت اقتصادی

سايت اقتصادي به نشاني: www.eghtesadi.ir  كه درتاريخ 16/7/1387 توسط يك هكر سعودي هك شده بود با تلاش وكوشش بي وقفه كارشناسان شركت فرارايانه رفع هك شد.

ضمن تشكر از زحمات بي دريغ كارشناسان ارزشمند اين شركت ، وضمن عرض پوزش از همه بازديد كنندگان ، به استحضار همه علاقمندان سايت اقتصادي مي رساند كه اين سايت با نشانيهاي : www.eghtesadi.org وwww.eghtesadi.info   نيز قابل مشاهده مي باشد.

مدير سايت اقتصادي

محمدرضا عادلي مسبب كودهي


نوشته شده توسط محمد رضا عادلی مسبب کودهی در 17 مهر 1387 ساعت 18:05
سايت اقتصادي توسط يك هكر سعودي هك شد. | عمومي

سایت اقتصادی

درتاريخ 16/7/1387 يك هكر سعودي طي يك حركت ضد ايراني اقدام به هك سايت اقتصادي به نشاني : www.eghtesadi.r نموده است.

از تمامي بازديد كنندگان اين سايت تقاضا ميشود تا رفع اين اشكال خويشتن داري نمايند.

مدير سايت اقتصادي

محمدرضا عادلي مسبب كودهي

 

نوشته شده توسط محمد رضا عادلی مسبب کودهی در 16 مهر 1387 ساعت 19:49
آیا اقتصاد آزاد گناهکار است؟ | عمومي
سایت اقتصادی
  
ايران اکونوميست:گروه اقتصادي- تا پیش از سقوط بیمه AIG در ماه گذشته، تصور مي‌شد که ایالات متحده بحران را از سر مي‌گذراند، اما پس از این سقوط، ...
...وضعیت آنچنان هولناک شد كه دولت آمریکا با وجود تجربه دهه 1930 این بار سریعا وارد عمل شد و «طرح نجات» را برای نجات خود و اقتصاد جهانی به رای و عمل گذارد. این که آیا راه‌حل دیگری نیز وجود دارد یا خیر، یا اصولا با وجود خرید وام‌های پر خطر از جیب مردم آمریکا، این راه مشروع است یا نه و یا اینکه در بلندمدت این واکنش سریع دولت و حمایت وی از بنگاه‌هایی که در بازار شکست خورده‌اند، خود انگیزه‌ای نمي‌شود برای بنگاه‌ها برای سرمایه‌گذاری‌های پر ریسک، که اگر موفق باشند سود بسیار مي‌برند و اگر نه دولت هست تا نجات‌شان دهد، همه پرسش‌هایی است که بسیاری از اقتصاددانان امروز در سراسر جهان بدان‌ها مشغول هستند و بدون‌تردید تحول اخیر چون موارد مشابه‌اش در دهه 1930 و 1970 مي‌تواند تاثیرات شگرفی بر اندیشه اقتصادی داشته باشد.
 
با این وجود آنچه در این مجال به آن مي‌پردازیم و کمتر کسی در ایران بدان اشاره كرده است، عملکرد نه چندان مناسب فدرال رزرو در دوره گرین اسپن پس از حوادث 11 سپتامبر است که مي‌تواند بخشی از علل وقایع امروز باشد، و این بخشی است که منتقدان اقتصاد آزاد از آن چشم‌پوشی مي‌کنند و تنها بدین اشاره مي‌کنند که عدم نظارت دولت بر فعالیت موسسات اعتباری باعث چنین بحرانی شده است. گروهی ریسک
وام‌ها را اشتباه تخمین زده‌اند و گروهی دیگر این وام‌های پر ریسک را به فروش رسانده‌اند و عدم نظارت بر آنها، همان بلایی است که امروز گريبانگير اقتصاد ایالات متحده است. این ادعا قابل رد نیست، اما همه علت نیز نیست.رکودی که پس از حوادث 11 سپتامبر به اقتصاد ایالات متحده چشمک مي‌زد، باعث شد تا بانک مرکزی آمریکا سیاست انبساط پولی را در پیش بگیرد واز سال 2001 تا 2004 نرخ بهره Federal-Funds rate را از 6‌درصد به یک‌درصد برساند.
نتیجه چنین سیاست انبساطی همانا افزایش قیمت مسکن و مستغلات به صورت حبابی بود. بقیه داستان را همه مي‌دانیم؛ افزایش قیمت مسکن، ارائه‌دهندگان وام‌های مسکن را بر آن مي‌داشت که به مشتری‌های بد حساب نیز وام دهند، زیرا اگر آنان نمي‌توانستند وام خود را بپردازند، بنگاه مالی مي‌انگاشت که قادر است با مصادره مسکن، پول خود را به دست آورد.‌ترکیدن حباب همه معادلات را به هم زد.
اقتصاددانان اتریشی معتقدند یکی از عوامل بروز رکود بزرگ، سیاست‌های انبساط پولی فدرال رزرو در دهه 1920 بود. به زبان ساده، کاهش نرخ بهره با مداخله بانک مرکزی (حتی با وجود سیاست‌های متعارف و ابزار پولی) موجب ایجاد اعتباراتی مي‌شود که از سوی‌ترجیحات کارگزاران حمایت نشده و در بلند مدت اقتصاد در جهت معکوس عمل مي‌کند.
‌هایک در مقاله «اشتغال کامل در هر قیمت» در سال 1975 بیان مي‌دارد که رونق‌های مصنوعی از طریق اعتبارات، در درون خود بذرهای عکس‌العمل غیر قابل اجتنابی را به همراه دارند، زیرا نیروهایی را ایجاد مي‌کنند که منجر به حرکت معکوس خواهند شد.
به عبارت بهتر هر رونق مصنوعی، به حتم رکودی را در دل خود دارد و هرچه این رونق گسترده‌تر باشد، رکود همراه آن بزرگ‌تر خواهد بود.
در واقع تغییر نرخ بهره به دست مقامات پولی با بر هم زدن قیمت‌های نسبی، علائم غلط به عاملان اقتصادی مي‌دهد و همچنان که باز‌ هایک اشاره کرده است، کارفرمایان
به صورت گروهی به طور همزمان و در یک جهت اشتباه مي‌کنند.فرآیندی که اقتصاددانان اتریشی بدان اشاره کرده‌اند، همانی است که از سال 2001 اتفاق افتاده است.
فدرال رزرو از‌ترس رکودی ناچیز، دست به رونق مصنوعی مي‌زند و پس از چندی اقتصاد به چنین وضعی مي‌رسد. از همین لحاظ است که اقتصاددانان اتریشی بر سیاست‌های پولی خنثی تاکید داشته اند. با این وجود و با این دید،
آیا مي‌توان اقتصاد آزاد را متهم ردیف اول وضع کنونی دانست؟
راقم ابدا بر آن نیست تا طرح نجات را نفی کند، زیرا ابعاد معضل به حدی است که تو گویی راه‌حل دیگری وجود ندارد، حتی به قیمت چنین رونق مصنوعی که شاید آثارش بعدها بروز كند، اما مساله آن است که مي‌توان مدعی بود كه اگر فدرال رزرو رکود سال 2001 را مي‌پذیرفت و در جهت رفع آن نمي‌کوشید، بازار آنچنان خود را مي‌یافت که دیگر شاهد حوادث امروز با چنین شدتی نبودیم.
منبع:دنياي اقتصاد
نويسنده : جبل عاملي

نوشته شده توسط محمد رضا عادلی مسبب کودهی در 13 مهر 1387 ساعت 18:25
تفاوت بازارها و موسسات تجاری : | عمومي
 
 

سایت اقتصادی

    
   مایکل مانگر(Michael Munger) اقتصاددان و استاد دانشگاه  و رئیس دپارتمان علوم سیاسی دانشگاه آمریکایی دوک است.وی علاوه بر استادی دانشگاه به فعالیت های مطبوعاتی هم علاقه دارد و از رجال سیاسی به شمار می رود.مانگر در مقاله زیر نگاه تازه ای به پدیده قیمت  کرده است:

وقتی که من اقتصاد سیاسی تدریس می کردم، شروع به تدریس تئوری مصرف نئوکلاسیک ها کردم. پس باید از تولید دفاع می کردم.  برای دانش آموزان توضیح دادم که شیوه رفتار میلیون ها تنی که هرگز همدیگر را ملاقات نکردند اما از سوی قیمت ها مدیریت می شوند چه روابط شگفت انگیزی خواهد بود. منابع به سمت با ارزش ترین مصرف حرکت می کنند و کالاهای مصرفی به مصرف کنندگانی که آن را نیاز دارند تحویل داده می شود.

برای مثال، ایالات متحده نرخ ماده اتانول را به عنوان سوخت خود افزایش داد. این افزایش قیمت به سرعت روی نرخ ذرت در جهان تاثیر گذاشت همچنان که کارن کارتلن گزارشگر برزیلی نوشته بود: «هر چقدر قیمت ها افزایش پیدا کنند به همان نسبت امسال کشاورزان برزیلی ترغیب می شوند که در مرحله دوم بیشتر کشت کنند. و انتظار می رود صادرات معمولی ذرت این کشور از 42 میلیون تن به 48 میلیون تن افزایش پیدا کند. یک افزایش 230 میلیونی بوشلی.» 

هیچ ... کشاورزان برزیلی را به تغییر تولید ذرت هدایت نکرده است. یک مقاله ای آن را بطور کامل تشریح کرد: قیمت های بالاتر، کشاورزان را هدایت می کند. رهبران خودشان از قیمت ها نتیجه می گیرند. کشاورزان ممکن است هیچ تحلیلی نداشته باشند که چرا قیمت ذرت به 400 دلار در هر بوشل افزایش یافته است. (با وجود اینکه برزیل برای اتانول آن از شکر استفاده می کند نه ذرت) اما تولید ذرت برزیلی ها، در یک سال نزدیک به 15% افزایش یافته است. هیچ ... آن ها را مجبور به تغییر مسیر نکرده است. آنها خودشان این راه را انتخاب کرده اند. تولیدکنندگان دیگر ذرت در آرژانتین، مکزیک و چندین کشور افریقایی همین برنامه را دنبال کردند. هیچ ... درباره آن صحبت نمی کند و کسی دستوری نمی دهد. چون قیمت ها آنها را هدایت می کند.

هیچ نکته نادرستی در این درس وجود ندارد، هیچ روشی در ارائه دروسم به دانش آموزان تاثیرنخواهد گذاشت. اما یک مسئله مهم برای کسی که بطور بنیادی می خواهد بازار را بفهمد وجود دارد. و مسئله این است که قیمت ها مرکز نیروی هدایت کننده منابع و شکل گیری مصرف در یک اقتصاد بازار است. اما اقتصادی ترین فعالیت به نظر می رسد که در اولین نگاه هیچ تاثیری از قیمت نگرفته است. و در شرایط اقتصادی دلار، بیشترین تصمیمات تولید بطور مستقیم بوسیله هیچ قیمت قابل رویتی هدایت نمی شوند. 

اکثریت مردم در یک شرکت، کمپانی، یا سازمان بزرگ به کار مشغول هستند و آنها هرکدام یک کارفرما دارند. آنها افرادی هستند که خدمات کامپیوتری انجام می دهند، خدمات نگهبانی، مشاوره های قانونی، و تعداد زیادی که روزانه فعالیت می کنند وحقوقی به آنان پرداخت می شود. آنها از سوی کارفرمایانشان هدایت می شوند نه قیمت ها. کارفرما محاسبه می کند که آیا کارگر در کارش موثر بوده است یا نه. و یا آیا به منفعت شرکت سودی افزوده است یا نه. درچنین شرایطی، کارفرما باید سعی کند سردر بیاورد که آیا خدمات انسانی یا کامپیوترها به اندازه کافی وجود دارد؟ ( شم من به عنوان مسئولIT شما می گوید، نه هرگز) حالا، مدیر، تجهیزات را در بازار خریداری می کند و قیمت واقعی آن را می پردازد.

اما زمان، کامپیوتر را به پرسنل نمی فروشد. او آن را توزیع می کند. آیا این مسئله ارزش آن را دارد که در چارچوب علت افزایش سود یا افزایش ارزش سهم کمپانی آن را ارزش گذاری کنیم؟ کارفرما باید حدس بزند. خیلی از کارفرمایان در شرکت های مختلف حدس های متفاوتی می زنند. برای بعضی از شرکت ها این سودمند است. و برای بعضی بی فایده است. هیچ ... نمی داند چه انتخاب مشخصی به سمت سود یا ورشکستگی هدایت می شود. سپس روزی، در یک شرکت، مدیری شاید روی یک هوس خدمات کامپیوتری یا خدمات نگهبانی یا مشاوره قانونی را برون سپاری نماید.

کارفرما پس از آنکه به چند کمپانی دیگر قیمت را پیشنهاد می دهد تا همان سرویس را به این شرکت ارائه دهد  یک شرکتی در  همان شهر یا کشور قراردادی را با کارفرما امضاء می کند، نه کشوری نظیر هند یا ایرلند. و این موجب می شود که این شرکت ها مجبور شوند که با پیچ وتاب های رقابت بازار، خدمات مطلوبی را با قیمت پائین ارائه دهند.  با مشاهده تفاوت قیمت های پیشنهادی مناقصه در این رقابت، کارفرما یک حقیقت را می آموزد. او می آموزد که تدارک و تجهیز چه حجمی از خدمات، چقدر ارزش دارد. و با کنار گذاردن کارمندانی که سابقا همین خدمات را در درون سازمان انجام می دادند چه مقدار پول ذخیره کند.

این سخت است که کارمندان را از کار بیرون کنیم، مخصوصا از زمانی که اکثر کارمندان به اندازه کافی با هوش هستند که برای پذیرش اجرای کار از کارفرما کار سخت انجام دهند. کارفرما همچنین یک کار سخت دیگر هم دارد و آن اینکه پرسنل درون سازمانی را تحریک کند. زیرا نگهبانی و مراقبت هر کارمند، گران و طاقت فرسا است. اما آن ساده است که قرارداد کارمندان را فسخ کنیم. زیرا شما فقط یک قرارداد جدیدی را با یک رقیب امضاء می کنید. چرا اجازه نمی دهیم که سیستم بازار محرک کارتان شود؟ اجازه بدهید تصور کنیم برون سپاری کارفرمای ما سود کمپانی را به طور چشمگیری افزایش می دهد و قیمت سهام را 18% در شش ماه افزایش می دهد. زندگی در این صورت برای کارفرما مطلوب است. بنابراین یک روز کارفرما  فکر عجیب و غریبی در ذهنش جرقه می زند. او از خودش یک سوالی را می پرسد که هرگز قبلا در ذهن او ایجاد نشده بود: چرا هرگز نشده که اصلا کارمندانی نداشته باشد؟ چرا ساختمانی را برای کسب و کار در عهده دارد؟ چرا در منزل نمی نشیند و یک دمپایی راحتی برتن نمی کند و فنجان چای خوب نمی نوشد. و همه چیز را برون سپاری نمی کند؟ او می تواند برای خرید قطعات قراردادهایی را بنویسد، به کارگران برای جمع آوری قطعات پولی را پرداخت کند، از کمپانی های کشتی رانی برای بسته بندی و حمل تولیدات استفاده کند. کارفرما خرسند می شود. او به هیچ روی، این مردم را واقعا دوست ندارد. اغلب از خود سوالاتی می پرسد، و دائما درجستجوی این است که مسیری را پیدا کند که به او و انتظاراتش پاسخ دهد. در واقع یک ماه از حالا در پیش است. او ابتدا همه کارمندان را اخراج می کند. و قیمت های پیشنهادی را طراحی می کند، قطعات تولید، جمع آوری، و عرضه کردن مردمی که سابقا آن را انجام می دادند.

31 روز پس از آنکه همه کارمندان اضافی از موسسه رفته اند و قرارداد جدیدی تحت ضوابط موثری منعقد شد. کارفرما یک صبحانه خوبی می خورد، چایش را می ریزد، دمپایی اش را به پا می کند و درخانه قدم می زند. او در حال چک کردن ایمیل خود ناگهان متوجه می شود که 1239 پیام جدید دریافت کرده است. او به تلفن رجوع می کند و 485 تماس دارد. خدای من! این همه پیام!

آن مشخص می شود که تنظیمات قرارداد همه کارمندان، و جمع و جور کردن همه آن معاملات کاری متعدد به لحاظ زمانی و مکانی یک کار واقعا دشواری است.    

مدیر جلیقه اش را می پوشد و عجله می کند تا به تامین کننده قرارداد اولیه اش برسد.

شما چه انجام می دهید؟ ما یک قرارداد داریم!

تامین کننده می گوید شما دیگر چه کسی هستید؟


کارفرما نامش را از روی استیصال اعلام می کند. اگر او نتواند این قطعات را بدست آورد، هیچکدام از قراردادهای دیگر نمی تواند منعقد شود. تهیه کننده چک می کند.

آه، آهان. من دیدم سفارش رو. ما پرسنلی برای شما خواهیم داشت که تا انتهای هفته و شاید تا دوشنبه موضوع را دنبال کند. طی سه روز بعد، کارفرما اخراج شد، زیرا کمپانی به ورشکستگی افتاد. ارزش سهام 75% افت پیدا کرد و کارفرما از روی ناچاری مجبور می شود که دوباره اکثر کارمندان سابق را به همان کار سابق برگردانند.  

تئوری شرکت:

اگر قیمت ها و مصرف چنین ساز و کار عظیم از هدایت منابع را سامان می دهند پس چرا شرکت ها تأسیس می شود؟ چرا هر چیزی برون سپاری نمی شود؟ چرا کارفرمایان در منزل نمی نشینند و دمپایی خرگوشی نمی پوشند؟ بعضی شرکت ها به دقت و جدیت می آیند، بسیاری از قطعات را از بازار می خرند و طبق قرارداد کارخانه ها، آن را می فروشند و با استفاده از قراردادهای کارمزدی با کارگران موقت آن را مونتاژ می کنند. اما خیلی ها، و اکثرا در چارچوب کارشان بیشتر از یک اسکلت ساختمانی هستند. آنان چه عرضه می کنند؟

برای حل این پازل، اجازه بدهید به تئوری مشهور تقسیم کار آدام اسمیت بازگردیم. این تئوری قدرت بازار را از حیث تقسیمات کار آشکار می سازد. کار به گروههای کوچک تر و وظایف تخصصی تر تقسیم می شود. مهارت های بالا، وسایل پیشرفته، و اقتصادی با تولیدات فزاینده به حدی که تعداد کمی از کارگران می توانند هزاران قطعه بیشتر از آن حدی که قبلا آنها می توانستند انجام دهند.

ما نتیجه می گیریم که بازارها حجم زیادی از کار را بطور فزاینده ای به سمت نیروهای تولید سوق می دهند. آیا آن ها انجام می دهند؟ آیا تقسیم کار در یک بازار خالص چگونه خواهد بود؟ هیچ چیز در درون سازمان  انجام نخواهد یافت، این عملیات تنها در برون سازمانی روی می دهد. هیچ دستورالعمل یا سلسه مراتبی وجود ندارد، فقط افراد پاسخگوی قیمت های درون داده ها و برون داده های خود هستند. به عنوان مثال، ابتدا فرد سیستم را خریداری می کند، و سپس آن را به مزایده می گذارد. مزایده کنندگان بزرگ سیستم را خریداری می کنند و تغییرات سیستم را انجام می دهند و سپس سیستم را به  مکان امنی که می تواند به خوبی نگه داری شود انتقال می دهند. سپس صاحب سیستم قطعه کوچکی از سیستم را می فروشد.

یک خریدار بطور بالقوه ممکن است که خود یک تراشکار قطعات باشد. او در این بخش ها به چند برشکار تماس می گیرد و اعتبار و جایگاه کالا و اعتبار خریدار را مورد بررسی قرار می دهد و از تابلوی اعلاناتی که جایگاه و شهرت خریدار را توصیف می کند. به همین منوال، هر گامی که بر می دارد، در هر گام، و در هر آشنایی در فرایند تولید از یک صنعتگر به یک صنعتگر دیگر نیازمند خواهد بود که در مورد اجرا، قرارداد و حمل و نقل از تولید به مرحله بعدی مذاکره کند.

آشکارا، این احمقانه است. چون هیچ کارخانه مثلا سنجاق سازی نمی تواند بدین روال کار کند. هزینه نگهداری تقسیم کار بخاطر افزایش هزینه ها در اجرای معاملات و کنترل کیفیت یک باتلاق است. به این دلیل که شرکت هرگز نمی تواند یک بازار باشد. این کارخانه است که بجای یک گروه از افرادی که با شرکت قرارداد بسته اند، بطور عملی و جداگانه هزینه اجرا و کنترل را ذخیره می کند. 

در این مواقع، قرارداد کارگران خاص تمدید می شود و طرحی از دستمزدها و پاداش ها به نسبت قیمت محصولات فراهم می شود. شکل قرارداد برای دوره طولانی به استثنای معاملات خرید و فروش  منعقد می شود.

پس وظیفه اقتصادانان این است که دو پدیده اقتصادی را با یک تئوری تشریح کنند. ابتدا، چرا شرکت ها نسبت به بازارها در سازماندهی بعضی از قراردادها کارآمدترند. دوم، اگر شرکت ها تا بدین حد کارآمدند چرا هرگز در بازار قراردادها را منعقد نمی کنند. چه چیزی فاصله مکانی که موسسه تجاری سازماندهی قراردادهای اضافی را در داخل متوقف می کند و در عوض کالاهای و خدمات از بازارها تهیه می کند تعیین می سازد؟

این مسئله بوسیله یکی از پیشروان رویکرد ارزش قراردادها بنام رونالد کوز بیان شد. در مقاله قابل ملاحظه کوز در سال 1937میلادی دو عنصر شناخت مطرح شد.

اولا: شرکت هایی که قراردادی هستند وسیله ای برای کاهش هزینه فعالیت ها یا معاملات تلقی می شوند. گاهی اوقات تقسیم کار، به گروه های بزرگی از کارگران نیازمند است. اما مذاکره برای فروش، کار، خدمات و تولیدات در هر مرحله از تولید خیلی  زمانبر و گران خواهد بود. بنابراین موجودیت موسسات تجاری زمانی محرز می شود که بطور تخصصی در جهت این فعالیت ها گام بردارند.  موسسات تجاری در داخل  با یکدیگر رقابت می  کنند و فعالیت هایشان بوسیله نظارت و کنترل جهت داده می شود.

دوم، رونالد  کوز ادعا می کند که مناسب ترین شکل موسسات تجاری این است که به طور مستقیم واکنش نشان  دهند، اگر چه به روش غیرمستقیم با نیروهای  بازار همراهی  می کنند. واقعیت اینست که این گونه موسسات هم  تعامل عمودی و هم در بازار سهم دارند. بنابراین بازار زمانی به عنوان محل کار محسوب می شود که توسعه و قرارداد شرکت توسط قیمت و کنش های مصرف کنندگان و تامین کنندگان جهت داده شود. شرکتهای که دچار اشتباه می شوند،  که خود را توسعه می دهند یا به تعداد زیادی قرار داد می بندند، سود را از دست خواهند داد و حتی  ممکن است به سمت ور شکستگی و نابودی سوق داده شوند.

اندیشه های غایی 

در این مقاله یک پرسش اساسی مورد سوال قرار گرفته و من می خواهم مطمئن شوم که خواننده متوجه اهمیت این سوال شده است. بیرون سپاری، یا درحیطه یک شهر یا در قلمرو یک اقیانوس، یک شکلی از انتقال یک معامله از یک سازماندهنده از یک موسسه تجاری به یک سازمانده در درون یک بازار. همه موسسات تجاری از ترکیب کار درخانه و بیرون سپاری استفاده می کنند. این خط ممیزی در کجا قرار دارد؟ چطور یک کمپانی تصمیم می گیرد که چه کالایی خریداری کند و چه کالایی تولید کند؟

پاسخ این پرسش، سود است. یک کمپانی باید تصمیم بگیرد کدام نگرش در هر مرحله هزینه را کمتر، و کیفیت را بهبود میدهد یا در چه صورتی می تواند سود را افزایش دهد. قیمت یک موضوع مهمی است، البته، برای مدیران. اما فعالیت روزانه اکثر کارمندان، در غالب شرکت ها، توسط قیمت تعیین نمی شود، راهی که قیمت می تواند تعیین کننده باشد انتخاب کشاورزان است. کارگران در بیشتر بخش ها یا توسط حقوق یا ساعت مورد سنجش و ارزیابی قرار می گیرند

 شما ممکن است بگویید اما کجا قیمت ها تعیین کننده می شود! کارگران کار می کنند، شغلشان را برای سود تغییر میدهند. کشاورزان برزیلیایی می توانند همچنین شغلشان را تغییر دهند. آنها می توانند شغلشان را از کشاورزی به چوب بری یا به کارگر کارخانه تغییر دهند. نظرم بر این است که کارگر براساس محاسبه قیمت می گوید: امروز من چه بکارم؟ کارگر در یک شرکت قیمت را محاسبه نمی کند. اما تقریبا از کارفرمای خود می پرسد می خواهید در کاشت این گیاه چه کاری انجام بدهم؟

بطور اساسی در اکثر مواقع کارفرما نمی تواند در خارج از عرف روزانه شرکت قرارداد منعقد کند. وظیفه هماهنگی و نظارت، همانگونه که بعضی از نویسندگان اشاره کردند، ممکن دلیل اصلی موجودیت شرکت ها باشد.  مسائل برطرف کردن هزینه های اجرای کار و مدیریت، بسیار سخت و پیچیده است.

بنابراین قیمت ها  نیروهای مرکزی هدایت منابع و شکل گیری مصرف در یک اقتصاد بازار هستند. اما اکثر فعالیت اقتصادی به نظر می رسد بدون نفوذ قیمت ها روی می دهند. اکثر اشتغال و برحسب غالب تولیدات، انتخاب ها بطور مستقیم از سوی  هیچ قیمت قابل رویتی هدایت نمی شوند.
نويسنده : مایکل مانگر
مترحم: مجید یوسفی


نوشته شده توسط محمد رضا عادلی مسبب کودهی در 11 مهر 1387 ساعت 18:24
تاثير نامطلوب نابرابري توزيع زمين برروي توزيع درآمدها دركشورهاي كمترتوسعه يافته: | عمومي

 

جاي تعجب نيست كه برخي كشاورزان بدهكار به دنيا مي آيند ، با بدهي زندگي مي كنند وبا قرض وبدهي هم مي ميرند. همه اينها مي تواند بر ضرورت تغييرات زياد درالگوي مالكيت واصلاحات ارضي دلالت داشته باشد.

دربيشتر كشورهاي كمترتوسعه يافته ، زمين يكي از نهاده هاي مهم درتوليد است.الگوي مالكيت زمين دربيشتر اين كشورها به طريقي است كه درصدبزرگي از زمين هاي به زيركشت رفته درمالكيت تعداد نفرات محدودي است درحالي كه اكثريت كشاورزان، صاحب درصد كوچكي ازكل زمين هاي به زيركشت رفته مي باشند.

با توجه به غالب بودن بخش كشاورزي دراقتصاد كشورهاي كمترتوسعه يافته واين كه زمين مهمترين دارائي براي نگهداري به ويژه درمناطق روستائي است مي توان تاثير نامطلوب نابرابري توزيع زمين را برروي توزيع درآمد به سادگي دريافت.

نظام مالكيت زمين بسيار پيچيده است.

(1)            عده اي خودبرروي زمين خود كار مي كنند.

(2)            عده اي كه درقبال كار درمحصول زمين شريك هستند.

(3)            عده اي زمين هارا اجاره كرده اند.

(4)     تعدادي ، كارگران كشاورزي مي باشند كه متناسب با نوسانات توليد محصول استخدام واخراج مي شوند.

طبعا" گروههاي 2و 3و4 انگيزه زيادي براي كارندارند درزماني كه بازده حاصل ازكارشان عموما" مقدارثابت يا كمي است ودرزماني كه آنان ازنظر قانوني مالك به حساب نمي آيند . عموما" زميني كه به قطعات كوچك تقسيم شده باشد ازنظر ساختار خاك ، حاصلخيزي وبهره وري تغيير مي كند.صاحبان زمين هاي بزرگ بيشتر درشهرها زندگي مي كنند وعلاقه كمي به سرمايه گذاري درزمين هاي خوددارند، به كارگران روي زمين دستمزدهاي پاييني مي پردازند وبه نوعي كارگران روي زمين را استثمار مي كنند . دربيشتر كشورهاي كمترتوسعه يافته مشكل است به توان سندها وقباله هاي قانوني براي زمين هارا بدست آورد . دربيشتر موارد از روشهاي عقب مانده براي توليد محصول استفاده مي شود لذا بازدهي زمين معمولا" پائين مي باشد. با اين وجود دهقانان دربرابر فرصت هاي اقتصادي عكس العمل نشان مي دهند. فقدان نهاده هاي مناسب منجر به بازدهي پائين تر توليد مي شود.

اما حتي اگر نهاده ها دردسترس باشند دراختيار عده خاصي ازمالكان زمين خواهد بود كه منافع مشهودي براي توده وسيع كشاورزان نخواهد داشت .لذا بازار زمين بسيار دور از نوع بازار رقابتي مي باشد . درصورتي كه شرايط آب وهوائي نامساعد باشد معمولا" منجر به تعميق فقر ميان كارگران بدون زمين ومستاجرين مي شود وحتي بخش كوچكي از آنها يا زمين خودرا مي فروشند ويا بدهكار مي شوند وزير بار نزولخواران مي روند. جاي تعجب نيست كه برخي كشاورزان بدهكار به دنيا مي آيند ، با بدهي زندگي مي كنند وبا قرض وبدهي هم مي ميرند. همه اينها مي تواند بر ضرورت تغييرات زياد درالگوي مالكيت واصلاحات ارضي دلالت داشته باشد.

برگرفته از: توسعه اقتصادي وبرنامه ريزي

نوشته دكتر شهنام طاهري


نوشته شده توسط محمد رضا عادلی مسبب کودهی در 20 تير 1387 ساعت 20:30
كاهش وافزايش ارزش پول يعني چه؟ | عمومي
 

 

سايت اقتصادي

مقامات پولي كشور مي توانند ازطريق كاهش يا افزايش ارزش پول ، عدم تعادل درترازپرداخت هاي خارجي را تعديل نمايند.

ارزش پول يعني افزايش نرخ ارز(افزايش كميت هاي پول داخلي درمقابل يك واحد ارز خارجي) .

هدف از كاهش ارزش پول ، كاهش سطح قيمتها درداخل براساس ارز خارجي است. اين سياست درمواقع وجود كسري درترازپرداخت ها اتخاذ مي شود.

بالعكس افزايش ارزش پول كه منجربه كاهش ارزش ارزخارجي مي گردد درزمان وجود مازاد درترازپرداخت هاي خارجي مدنظر خواهد بود.

معمولا" كاهش وافزايش ارزش پول درحالت وجود نرخ ارز قابل انعطاف براثر تغيير سطح قيمتهاي نسبي تحقق پيدا مي كند . وقتي ارزش پول داخلي كاهش پيدا مي كند (قيمت ارزخارجي گران مي شود) ، صادرات كشور براي خارجي ها ارزان وواردات كشور براي اتباع داخلي ، گران مي شود.لذا اين امر درنهايت منجربه كاهش واردات و افزايش صادرات مي گردد. به همين ترتيب افزايش ارزش پول موجب كاهش صادرات وافزايش واردات خواهد شد.

بديهي است مقامات پولي قبل از اتخاذ سياست هاي مربوط به كاهش يا افزايش پول بايد موارد زير را درنظر داشته باشند:

الف- آيا اقدامات كاهش (يا افزايش ) ارزش پول منجربه تعديل تراز پرداخت ها خواهد شد.

ب- چه زماني بايد تعديل انجام شود.

پ- ميزان (اندازه ) تعديل چه مقدار است.

اين سياستها زماني كه شرايط نظام پولي شناور وجود ندارد بايد درموقع اجراء آنها اعلام گردد تا باعث سودجوئي سفته بازان وتاثيرگذاري آنها بر بازار نگردد.

كاهش وافزايش ارزش پول مي تواند تحت شرايط نرخ ثابت ارز تحقق پيدا كند . دراين صورت مقامات پولي كشور نرخ ارز را اندك، اندك تغيير مي دهند.

منبع : اقتصاد بين الملل

نوشته : دكتر طهماسب محتشم دولتشاهي


نوشته شده توسط محمد رضا عادلی مسبب کودهی در 14 تير 1387 ساعت 15:07
استراتژي توسعه صنعتي: | عمومي

 

 

 

اتخاذ واجراي استراتژي منسجم وسازگار براي صنعتي شدن مي تواند موجب توسعه اقتصاد دركل شود.

عموما" كشورهاي ثروتمند تمايل به صنعتي شدن دارند.  قريب به نيم قرن پيش كولين كلارك به اين نكته اشاره كرد كه با افزايش نرخ رشد اقتصادي ، سهم توليد واشتغال بخش كشاورزي دركل اقتصاد كاهش يافته درحالي كه سهم توليد واشتغال دربخش هاي صنعت وخدمات دركل اقتصاد افزايش مي يابد.

25 سال بعد سيمون كوزنتز مشاهده روند فوق را با ارائه آمار وارقام درتركيب محصول كل ، اشتغال وميزان درآمد سرانه نشان داد. با استفاده از اطلاعات مربوط به اقتصاد كشورهاي توسعه يافته نشان داد كه با افزايش درآمد سرانه ، سهم بخش كشاورزي به نسبت توليد ملي به طريق قابل پيش بيني كاهش مي يابد حال آنكه تقريبا" سهم خدمات ثابت وسهم بخش توليد كالاهاي صنعتي افزايش مي يابد. همچنين درصدنيروي كارشاغل دربخش كشاورزي كاهش وبالعكس درصد نيروي كار شاغل دربخش خدمات وصنعت افزايش مي يابد . عموميت بخشيدن به الگوهاي توسعه كشورهاي توسعه يافته به ساير كشورهاي كمترتوسعه يافته قابل استفاده مي باشد يا خير؟

با استفاده از اطلاعات حسابهاي ملي كه به تدريج دركشورهاي كمترتوسعه يافته فراهم شد، چنري وهمكارانش مطالعات متعددي برروي كشورهاي مختلف انجام دادند وبه اين نتيجه رسيدند كه اندازه وتركيب زير بخش هاي صنعت با تغييرات درآمد سرانه مرتبط است.

يك دليل آشكار براي مشاهدات فوق اين است كه تغيير درتركيب توليد ، انعكاسي ازتغييرات در تركيب تقاضا مي باشد. يعني هم اينكه درآمد سرانه افزايش مي يابد ، تقاضا براي برخي از كالاها سريعتر ازكالاهاي ديگر ازدياد مي يابد اما درباره كالاهاي پست ، تقاضا ممكن است متوقف ويا حتي كاهش يابد . كشش درآمدي تقاضا براي مواد غذائي بالا مي رود تقاضا براي موادغذائي كمتر ازيك است وبراي كالاهاي مصرفي بزرگتر ازيك مي باشد. ازاين رو وقتي متوسط درآمد (محصولات كشاورزي دركل) كمتر از مقدارتقاضا براي محصولات صنعتي رشد مي كند. دريك اقتصاد بسته اين گونه تغييرات درتركيب تقاضا ، طبيعتا" به تغييرات ذيربط درتركيب توليد منجر مي شوند وچنانچه كشش تقاضا درهمه كشورها تقريبا" شبيه به هم باشد قوانين ارائه شده توسط كلارك، كوزنتز وچنري را مي توان ، به كليه كشورها تعميم داد.

البته ارتباط في مابين ارتباط تقاضا وتوليد دريك اقتصاد باز مي تواند ضعيف باشد به ويژه دركشورهاي كوچك كه حسابهاي تجارت خارجي نسبت بالائي از درآمد ملي را تشكيل مي دهند  اما به هرحال تاثير الگوي تقاضا بر تركيب توليد محصولات داخلي ، دربلند مدت مي تواند قابل ملاحظه باشد.

معناي استدلال فوق اين است كه صنعتي شدن كم وبيش به صورت خودكار با افزايش درآمد روي مي دهد. يعني اينكه صنعتي شدن نتيجه رشد اقتصادي است تا به جاي اينكه علت آن باشد واگر ساده بخواهيم بگوئيم صنعتي شدن عكس العملي درقبال افزايش درآمدها وتقاضا براي محصولات صنعتي است.

دومين توضيح براي صنعتي شدن تاكيد بر عوامل موثر بر عرضه مي باشد. صنعت به نسبت درمقايسه با كشاورزي سرمايه بر است . ازاين رو نرخ بالاي پس انداز وسرمايه گذاري و تقليل كميابي سرمايه به نفع گسترش بخش صنعت وفعاليتهاي صنعتي خواهد بود . همچنين بخش صنعت درمقايسه با بخش كشاورزي به نيروي كارماهر بيشتري نيازدارد. اگر سياست دولت يا بخش خصوصي منجر به گسترش وتوسعه آموزش ازنظر كمي وكيفي به ويژه آموزش هاي فني وحرفه اي شود ، افزايش عرضه نيروي كارماهر را به دنبال داشته وبه توسعه صنعتي كمك خواهد نمود.

برخي از فرآيندهاي صنعتي نظير فرايندهاي شيميائي ، فولاد ، سيمان ونيروگاهها داراي مقياسهاي اقتصادي  مي باشند . افزايش درتوليد اين گونه فعاليتها منجر به كاهش هزينه ها ، كاهش قيمتها وافزايش بيشتر تقاضا خواهد شد. عمومي تر بگوئيم ، دربخش صنعت به علت آثار تكميلي وپي آمدهاي خارجي تاثير كل ، بزرگتر از مجموع تاثير تك تك قسمتها مي باشد. مثلا" سرمايه گذاري دركالاهاي مصرفي با دوام به علت نبودن نيروي برق ارزان دراختيار خانوارها به صرفه نيست ويا سرمايه گذاري درتاسيس نيروگاهها وتوليد برق بدون تقاضا اقتصادي نيست اما اگر هردو پروژه باهم انجام شوند چون مكمل يكديگرند بسيار سودآور مي باشند . شتاب بخشيدن به سرمايه گذاري ، افزايش عرضه نيروي كارماهر ، بهره برداري از مقياس اقتصادي وراه اندازي پروژه هاي مكمل به طور سيستمي مي تواند سرعت صنعتي شدن را شتاب بخشيده وموجب ارتقاء بهره وري وازآنجا افزايش نرخ رشد محصول درآمد ملي شود.

به عبارتي ، اتخاذ واجراي استراتژي منسجم وسازگار براي صنعتي شدن مي تواند موجب توسعه اقتصاد دركل شود.

دولتها به طور مستقيم وغير مستقيم مي توانند شرايط مطلوبي را براي فعاليت بخش خصوصي درتوسعه صنعتي به وجود آورند . توسعه صنعتي خيلي فراتر از صرفا" عكس العملي ساده به افزايش تقاضا است چرا كه بسترهاي مناسب درمورد عوامل توليد وبازدهي مناسب نيز ضرورت دارد  به وجود آيد. درايجاد چنين بستري دولت نقش بسيار مهمي را ايفا مي كند . حمايت دولت درتوسعه صنعتي در تجربه تاريخي كشورهائي كه امروزه كشورهاي توسعه يافته صنعتي ناميده مي شوند مشاهده شده است .

الكساند گرشنگرون درمطالعات خود درباره صنعتي شدن اروپا درقرن 19، برنقش بانك ها ودولت تاكيد دارد واستدلال مي كند هرچقدر عقب ماندگي اقتصادي كشور بالنسبه بيشتر باشد ، تلاش براي توسعه مي بايست تمركز بيشتري داشته باشد.

وي اشاره دارد عاملين صنعتي شدن ، از كارآفرينان بخش خصوصي درانگلستان به هنگام انقلاب صنعتي ، به بانكهاي سرمايه گذار درصنايع آلمان وسپس دولت در روسيه تزاري تغيير كرده است.

ديترسن هاس نشان داده است همه كشورهاي اروپائي به استثناء بريتانيا ، تحت ديوارها و موانع گمرگي وحمايتي به طريق مختلف توسعه يافته شدند. دردوران حمايت اقتصاد داخلي ، اقتصاد اين كشورها تجديد ساختار شد . به اين معنا كه اقتصاد ازتوليد كالاهاي اوليه به توليد كالاهاي سرمايه اي وبه صورت انبوه با ارزش افزوده بالا تغيير جهت پيدا كرد.

فقط بعد از تغييرات ساختار ونهادي ، كشورهاي توسعه يافته توانستند اقتصاد منسجمي پيدا كرده ودراقتصاد جهاني رقابت كنند ، تا زماني كه بازارهاي داخلي اين كشورها توسعه نيافت تجارت آزاد ازطرف آنها دنبال نشد.

وارويك آرمسترانگ درمطالعه خود برروي توسعه صنعتي چهار كشور آلمان، ژاپن ، سوئد وايالات متحده آمريكا به اين نتيجه مي رسد كه اين كشورها براي صنعتي شدن يك استراتژي ملي را با تكيه بريك دولت مقتدر با همراهي يك طبقه قدرتمند صنعتگر دنبال نمودند . استراتژي صنعتي شدن براساس حمايت بانكها درسرمايه گذاري ونيز يك سيستم فني حرفه اي آموزشي واجراي مديريت علمي ونيز فراهم ساختن زمينه هاي مساعد براي نو آوري وخلاقيت بنا نهاده شده بود.

برگرفته از : توسعه اقتصادي و برنامه ريزي

نوشته دكتر شهنام طاهري


نوشته شده توسط محمد رضا عادلی مسبب کودهی در 6 تير 1387 ساعت 20:51
بازارسرمايه دركشورهاي كمتر توسعه يافته: | عمومي
 

سایت اقتصادی

 

 

 

سرمايه يكي از مهمترين ونادرترين نهاده ها دركشورهاي كمترتوسعه يافته است.

بازار سرمايه دركشورهاي كمتر توسعه يافته معمولا" محدود بوده واندازه گرفتن آن مشكل است.معمولا" ساختمانها، ماشين آلات وتجهيزات به عنوان بخشي ازسرمايه تلقي مي شوند. هميشه تعريف نمودن سرمايه كاري مشكل بوده است وچنين تعريفي ازسرمايه دركشورهاي كمترتوسعه يافته مي تواند بسياروسيع وگسترده باشد زيرا دراين كشورها حتي تهيه برخي از كالاهاي مصرفي ونگهداشتن آن مي تواند منجربه افزايش جريان درآمد درآينده شود. ازاين رو فراهم نمودن امكان تحصيل ، سرپناه ، حمل ونقل وخدمات بهداشتي مي توانند به سادگي به جريان درآمد درآينده اضافه كنند ومي توانند به عنوان اجزاء مهمي ازسرمايه اجتماعي درنظرگرفته شوند.

سرمايه يكي از مهمترين ونادرترين نهاده ها دركشورهاي كمترتوسعه يافته است ازاين رو به نقش تشكيل وانباشت سرمايه براي رشد اقتصادي دراين كشورها تاكيدزيادي مي شود. درآمدپائين موجب تشكيل پس انداز به مقداركم وازآنجا سرمايه گذاري اندك وبهره وري پائين ودرآمد كم مي شود وبه اين ترتيب گفته مي شود اين كشورها دردور باطل فقر گرفتار شده اند . بازار سرمايه دراين كشورها به طورحتم با دوگانگي روبروست ازيك طرف بخش شهري كه داراي تقريبا" يك بازار سازمان يافته سرمايه براي وام دادن ووام گرفتن است درحالي كه دربخش روستائي چنين بازاري وجود نداشته وبيشتر به صورت سنتي نزولخواري وجود دارد . بازار پولي نيز با نوعي دوگانگي مالي روبروست كه درمناطق شهري به ويژه درپايتخت، بانكداري مدرن وروشهاي نو معاملات مالي درآنها رايج است درحالي كه در روستاها يك بازار غير سازمان يافته مالي وجود دارد كه مالكان، نزولخواران وتجار به استثمار روستائيان مي پردازند. جريان مالي بين اين دوبخش محدود است.

كمبودسرمايه منجر به محدودشدن آن درتوليد مي شود دوگانگي وساختار پيچيده بازار سرمايه موجب مي شود كه مشكل بتوان براي بازارسرمايه ، بازار رقابتي با كالاي همگن (مقصود سرمايه) را منظور كرد.

برگرفته از: توسعه اقتصادي وبرنامه ريزي

نوشته دكترشهنام طاهري


نوشته شده توسط محمد رضا عادلی مسبب کودهی در 23 خرداد 1387 ساعت 14:58
علل عقب ماندگي كشورها: | عمومي
 

سایت اقتصادی

 

برخي از اقتصاددانان ازقبيل كمبود منابع طبيعي ، تشكيل نشدن سرمايه ونبودن پس انداز به حد كافي ونظايران را از علل عقب ماندگي كشورها برمي شمارند بدون شك وفورمنابع طبيعي ودردسترس بودن منابع سرمايه درتوسعه اقتصادي موثر مي باشند. اما نكته قابل توجه اين است كه كشورهاي آفريقائي ، آمريكاي جنوبي ، آمريكاي لاتين وآسيا ازنظر منابع طبيعي وذخايرمعدني ثروتمندند . مثلا" ذخاير عظيم نفت وگاز خاورميانه يا منابع عظيم مس ، روي و سرب درآمريكاي لاتين وآمريكاي جنوبي وذخاير قابل توجه نقره ، طلا ، ونيروي هيدروليك درآفريقا را مي توان نام برد.حدود يك سوم منابع آهن ومس جهان ، يك دهم منابع نفت جهان ، روي ، سرب ، قلع ، يك ششم منابع نيكل ومنگنز ودوپنجم منابع بوكيست جهان درآمريكاي جنوبي است ويا ذخاير عظيم نفت وگاز در خاورميانه وراه آهن هندوستان ونيروي بالقوه هيدروليك درآفريقا(كه 40 تا50 درصد نيروي بالقوه و آب جهان را دربرمي گيرد) قرار دارد.البته برخي ازاين كشورها درآب وهواي گرم استوائي ، سردقطبي ، دورازدسترس به دريا يا برعكس جزيره هائي دورافتاده بوده ويا داراي صحراي خشك ولم يزرع و مناطق كوهستاني صعب العبور هستند كه درپيشرفت اقتصادي آنان اثرمنفي داشته است . برخي از انديشمندان رشد بي رويه جمعيت ، محدوديت نيروي انساني ماهر وكمبود امكانات مالي وسرمايه را از علل عقب ماندگي كشورهاي درحال توسعه برشمرده اند.البته آنچه مهم است به آن توجه كرد تقسيم جهان معاصر به كشورهاي صنعتي وتوسعه نيافته حاصل هوس طبيعت ، توزيع نابرابر منابع طبيعي وتراكم جمعيت بالا نبوده وازسوي ديگر پاره اي ازعوامل محدود كننده فوق مانند كمبودسرمايه ، كمبود نيروي انساني متخصص وماهر بيشتر آثار وعلائم توسعه نيافتگي اند.

امروزه ثابت شده است كه درپيشرفت علم وتكنولوژي اگر نگوئيم بيشتر اما به همان اندازه منابع طبيعي درتوسعه اهميت دارند زيرا تكنولوژي پيشرفته مي تواند خودبه تنهائي ايجاد مزيت نسبي براي كشورها كند به طورمثال ژاپن، كره ، سنگاپور كه فاقد منابع طبيعي كافي مي باشند توانسته اند ازنظرصنعتي به دستاوردهاي مهمي نائل شوند درحالي كه كشورهائي مانند آرژانتين وايران با وجود منابع غني وسرشارطبيعي كشورهائي درحال توسعه اند . ازاين رو تقسيم جهان معاصر به كشورهاي توسعه يافته ، درحال توسعه وعقب مانده يا هرعنوان ديگري كه به كاربريم حاصل هوس طبيعت نبوده است.

برگرفته از:  توسعه اقتصادي وبرنامه ريزي

نوشته دكتر شهنام طاهري


نوشته شده توسط محمد رضا عادلی مسبب کودهی در 18 خرداد 1387 ساعت 17:38
نوشته هاي پيشين
صفحات: 1  [2]  [3]  [4]  [5]  [6]  [7]  [8]  [9]  [10]  [11]  
لينك باكس وبلاگ محمدرضا عادلي مسبب كودهي --> محصولات ورزشی - لاغری شارژر همراه موبایل با یک باتری قلمی Festival.Fws.ir